حسن سيد اشرفى
11
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
آن ( دليل ) . و به تعبير ديگرى مىگوييم : همانا احكام عقلى بر دو قسم است : مستقلّات و غير مستقلّات . و اين تعبيرات بسيار جارى مىشود ( اين تعبيرات ) بر السنهء اصوليّون و قصد مىكنند ( اصوليّون ) با اينها ( تعبيرات ) معنايى كه به زودى توضيح مىدهيم آن ( معنا ) را ، و اگرچه گاهى مىگويند ( اصوليّون ) : « همانا اين از چيزهايى است كه مستقلّ است به آن عقل » و قصد نمىكنند ( اصوليّون ) اين معنا ( توضيحش مىآيد ) را ، بلكه قصد مىكنند ( اصوليّون ) با اين ( قول ) معناى ديگرى را ، و اين ( معناى ديگر ) آن چيزى ( حكمى ) است كه حكم مىكند به آن ( حكم ) عقل به بداهت و هرچند باشد ( حكم بديهى عقل ) اينكه نيست ( حكم بديهى عقل ) از مستقلّات عقليّه به معنايى كه مىآيد . و بر هر حال ، پس همانا اين تقسيم احتياج دارد ( اين تقسيم ) به شىء ( مقدارى ) از توضيح ، پس مىگوييم : همانا علم داشتن به حكم شرعى همچون ساير علوم چارهاى نيست براى آن ( علم ) از علّتى ، به دليل مستحيل بودن وجود ممكن بدون علّتى . و علت علم تصديقى ، چارهاى نيست اينكه باشد ( علّت علم تصديقى ) از يكى از انواع حجّت سهگانه : قياس يا استقراء و يا تمثيل . و نيست استقراء از آنچه ( علّتى ) كه ثابت شود با آن ( استقراء ) حكم شرعى ، و اين ( ثابت نشدن ) روشن است . و تمثيل نيست ( تمثيل ) حجّت در نزد ما ، زيرا همانا اين ( تمثيل ) قياس اصطلاحشدهء برآن ( تمثيل ) نزد اصوليّون است كه اين ( قياس مصطلح در اصول ) نيست ( قياس مصطلح در اصول ) از مذهب ما . پس متعيّن مىشود اينكه باشد علّت براى علم داشتن به حكم شرعى ، اين ( علّت ) خصوص قياس است به اصطلاح منطقيّون ، و وقتى باشد ( قياس به اصطلاح منطقيّون ) اينچنين ( علّت براى علم به حكم شرعى ) ، پس همانا هر قياسى ، چارهاى نيست اينكه تشكيل شود ( قياس ) از دو مقدّمه ، اعمّ از اينكه باشد ( قياس ) استثنايى يا اقترانى . و اين دو مقدّمه گاهى مىباشند ( دو مقدّمه ) هر دو غير عقلى ، پس دليلى كه تشكيل مىشود ( دليل ) از اين دو ( مقدّمه غير عقلى ) ناميده مىشود ( دليل تشكيل شده از دو مقدّمه غير